تبليغاتX
واژیک
کریم السجایا جمیل الشیم                     نبی البرایا شفیع الامم

امام رسل ٬ پیشوای سبیل                    امین خدا ٬ مهبط جبرئیل

شعر  زیبایی است از استاد مسلم شعر فارسی ٬ شیخ اجل سعدی ٬ که دانش آموزان علوم انسانی نیز با بخشی از آن در کتاب ادبیات سال سوم خود آشنا می شوند .هر وقت این ابیات را سر کلاس می خوانم لذت می برم و غرق در باریک بینی و کلام رسای سعدی می شوم که بعد از ۸۰۰ سال هنوز شیوایی خود را دارد ٬ اما متأسفانه دانش اموزان با همه ی تلاش من چندان نگاه مثبتی به  این شعر  ندارند .

می دانید فکر می کنم برای توصیف پیامبر نگاهی جدید و زبانی جدید لازم است . به عبارت دیگر هر چند که معتقدم در ادبیات فارسی شعر کلام سعدی حرف اول را می زند اما به عینه می بینم که نو جوان و جوان امروزی را نمی توان به یاری  این ابیات با ارزشمند ترین مخلوق جهان آشنا ساخت .  بعضی ها معتقدند  این کار کتاب های دینی است و وظیفه ی کتاب ادبیات معرفی این بزرگ نیست اما من به تجربه دیده ام که بچه ها در کلاس ادبیات بیشتر و بهتر با آموزه های دینی کنار می آیند و براستی مگر ادبیات ما را می توان از اعتقادات مذهبی مان جدا کرد؟!

 روی همین اصل  بخشی از نوشته ی آقای مهدی چهل تنی ٬دایی ار جمندم ٬را در معرفی این بزرگ در اینجا می آورم هر چند که نگاهش ادبیاتی نیست

همیشه خوشرو و نرمخو و بسیار نظیف و پاکیزه و غالبآ متبسم بود .هرگز احدی را مذمت و سرزنش نمی فرمود و لغزشها و عیوبشان را جستجو نمی کرد.فریاد و پرخاش و فحاشی و عیب جویی از ساحت پاکش دور بود٬ چنان که هرگز کسی را با کلام خود نیازردو فرمود: خداوند مردمان کینه توز ٬ بخیل ٬ بدخوی و بدزبان را دشمن می دارد .

در نظر آن بزرگ ٬ حرمت خونها و آبرو ها و اموال مردم عظیم بود٬ آن چنان که می فرمود: نخستین امری که میان مردم در دادگاه قیامت مورد بررسی قرار می گیرد خونهاست.

وفرمود:هر کس از آبروی برادرش دفاع کند خداوند در روز قیامت آتش دوزخ را بر او حرام گرداند.

آن چنان در حفظ حرمت انسانها کوشا بود که روزی دزدی را به حضورش آوردند و شاهدی شهادت داد که من این مرد را دیدم که این چیز ها را می دزدید .رسول خدا (ص) فرمود:چرا نگفتی او را دیدم که آن را برمی داشت؟

آن چنان عدالت با روح پاک و فطرت مطهرش آمیخته بود که فرمود : در روز قیامت ساعتی بر قاضی عادل می گذرد که آرزو می کند ای کاش درباره ی خرمایی میان دوکس حکم نمی کرد.

چگونه ممکن بود محمد (ص) بر انسانی ستم روا دارد که وقتی شتر گرسنه ای را دید فرمود : صاحب این شتر کجاست؟ به او بگویید تا برای مخاصمه و باز پرسی فردای قیامت آماده باشد.

آنچه در روزگار تنهایی مکه گفت در مدینه عمل کرد وآنچه در مدینه عمل کرد هر گز خلاف تعهد و سنت و آیین او نبود .با مردم بسیار صادق و صمیمی بود و اصحابش را از جاسوسی و خبر چینی  نهی می فرمود. *

*هزار و یک حکایت تاریخی٬ جلد دوم

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387  به قلم  فیروزه سودایی |

می دانم که این پست با ادبیات و کتابهای درسی ادبیات ربطی ندارد اما وقتی یاد مانور زلزله که هر سال در مدارس بر پا می شود٬ می افتم  و تلاش بچه ها برای پنهان شدن در زیر میز و نیمکت های غیر استاندارد  که همیشه با خنده و شوخی بسیار نیز همراه است٬ فکر می کنم باید آنچه به دستم رسیده هر جا می توانم منتشر کنم . شاید زلزله بعدی . . .  

         نام من doug copp و رئيس گروه نجات و مدير تيم آمريكائي نجات بين المللي(ARTI)           American Rescue Team International هستم. اين تيم از مجربترين گروه هاي نجات مي باشد . نوشته هاي متن زير مي تواند جان افراد زيادي را در هنگام وقوع زلزله از مرگ نجات دهد. من به درون۸۷۵ ساختمان  فرو ريخته ناشي از زلزله خزيدم و با گروه هااي نجات ۶۰ كشور كار كرده و در تعداد زيادي ازكشورهاي جهان گروههاي نجات را سازماندهي نمودم و عضو گروه نجات خيلي از اين كشورها هستم . همچنين به مدت دو سال به عنوان كارشناس سازمان ملل در زمينه تخفيف فاجعه (UNX051-UNIENET) بودم و  از سال ۱۹۸۵ به بعد در صحنه بلاياي طبيعي عمده جهان بجز مواردي كه فاجعه آني بوده  ، شركت داشتم ..

       در سال ۱۹۹۶ ما يك فيلم مستند ساختيم كه صحت متدولوژي ارائه شده توسط بنده را تاييد مي كرد . دولت مركزي تركيه و مقامات محلي و دانشگاه شهر استانبول در تهيه و فيلم برداري از اين آزمايش علمي و عملي با تيم ARTI همكاري داشتند.  ما يك مدرسه و يك خانه را با ۲۰ مانكن در داخل آن فرو ريختيم ،۱۰ مانكن را بصورت (Duck And Cover) (خميده و پنهان شده )و۱۰ مانكن ديگر را به روش بقاي خودم تحت نام ((Triangle Of Life )(مثلث حيات) استفاده كرديم. پس از فرو ريختن ناشي از زلزله مصنوعي ، ما به درون آوارها خزيديم و وارد ساختمانها شديم تا نتايج آزمايش را فيلمبرداري و مستند كنيم در اين فيلم كه فنون زنده ماندن خود را تحت نظارت مستقيم و شرايط علمي مرتبط با ريزش آوار تمرين نموديم به روشني نشان مي دادآنهائي را كه از روش (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) استفاده كردند، شانس زنده ماندن آنها صفر درصد و براي آنهائي كه از روش ما )(مثلث حيات) استفاده كردند،۱۰۰ درصد بود.اين فيلم در تركيه و كشورهاي اروپائي توسط ميليونها تماشاچي ديده شد و در ايالات متحده و كانادا و آمريكاي لاتين هم از طريق تلويزيون به نمايش گذاشته شد.

    اولين ساختماني كه بداخل آن خزيدم ، مدرسه اي در شهر مكزيكوسيتي و درجريان زلزله سال 1985 بود همه بچه ها در زير ميزهايشان بودند و همگي تا ضخامت استخوانهايشان در هم كوبيده شده بودند . آنها مي توانستند زنده بمانند اگر در كنار ميزهايشان و در راهروي بين ميزها دراز مي كشيدند. كاري كه انجام داده بودند غير معقول و غير ضروري بود و در تعجب بودم كه چرا آنها در راهروها نبودند. من آن موقع نمي دانستم كه به آنها گفته شده بود كه خود را زير چيزي پنهان سازند.

       به سادگي مي توان دريافت ، هنگاميكه ساختمانها تخريب مي شوند وزن سقف كه بر روي اشياء و مبلمان فرود مي آيد ، آنها را درهم مي كوبد و فضاي خاليی  را در كنار آنها ايجاد مي نمايد اين فضا همان چيزي است كه من به آن مثلث حيات((Triangle Of Life مي گويم هر اندازه اشياء بزرگتر و محكم تر باشند كمتر فشرده مي شوند و هر اندازه كمتر فشرده شوندفضاي خالي كه احتمال زنده ماندن افرادي را كه به آن پناه مي برند بيشتر مي شود  يك بار ديگر مي توانيد ساختمان فرو ريخته را در تلويزيون نگاه كنيد مثلث هايي را كه شكل گرفته اند را شمارش كنيدآنها در اكثر نقاط وجود دارند و از معمول ترين  اشكالي هستندكه در داخل آوارها به راحتي مي توانيد مشاهده نماييد.

من كاركنان سازمان آتش نشاني شهر ((Trujillo تروجيلو(با جمعيتي ۷۵۰۰۰۰نفري) را براي چگونه زنده ماندن و محافظت و نجات خانواده هايشان در هنگام وقوع زلزله آموزش دادم. رئيس آتش نشاني شهر((Trujillo تروجيلو كه خود استاد دانشگاه اين شهر هم مي باشد همواره مرا همراهي مي كرد و خود گواه حوادث اتفاق افتاده بود.مطلب ذيل گفته او مي باشد

"نام من روبرتو روزالس است هنگاميكه۱۱ ساله بودم در اثر بروز زلزله سال  ۱۹۷۲كه بيش از ۷۰۰۰۰نفرتلفات داشته است ، در داخل ساختمان فروريخته بدام افتادم وآنچه باعث نجاتم گرديد مثلث حياتي بود كه در كنار موتورسيكلت برادرم بوجود آمده بود. كليه دوستانم كه در زير ميز يا تخت رفته بودند در زير آنها له شده و جانشان را از دست داده بودند. من مثال زنده اي از ((Triangle Of Life ( مثلث حيات ) هستم و دوستانم مثالي از (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) كه همگي جانشان را از دست دادند."

نكات و توصيه های مهم آقاي doug copp

۱-   در هنگام بروز زلزله و فرو ريختن ساختمان هر كسي كه از روش (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) استفاده كند بدون استثناء و همواره محكوم به مرگ است . افرادي كه زير اشيائي نظير ميزها و اتومبيلها مي روند در همانجا له مي شوند.

۲ـ  سگها و گربه ها و بچه ها همگي آنها  اغلب بصورت طبيعي در وضعيت جنيني كه در رحم قرار دارند ، خم مي شوند و شما هم بايد همين طور عمل كنيد. اين غريزه طبيعي ايمني و اصل بقاء است . شما مي توانيد با همين شيوه در فضاي خالي كوچكتري زنده بمانيد. پس در زمان بروز زلزله سريع خود را كنار اشياء بزرگ ، مانند كاناپه بزرگ و يا اجسام محكمي كه در مقابل ضربه كمتر فشرده مي شوند و فضاي خالي در مجاور خود باقي مي گذارند ، قرار دهيد.  

۳- ساختمان هاي چوبي از ايمن ترين نوع ساختمانها محسوب مي شوند كه مي توانيد در هنگام وقوع زلزله در داخل آنها باشيد ، دليل آن ساده است چونكه چوب قابل انعطاف  بوده و با نيروي زلزله به راحتي حركت مي كند . اگر ساختمان چوبي فرو ريزد فضاهاي خالي بزرگي  ايجاد مي شود . همچنين ساختمانهاي چوبي داراي وزن متمركز شده و خرد كنندگي كمتري هستند. ساختمانهاي آجري مي توانند در حد قطعات آجر متلاشي شوند و آجرها منجر به بروز صدمات زيادي مي شوند البته  اجساد له شده ناشي از فرو ريختن آنها از صدمات حاصل از فرو ريختن  قطعات بتني بزرگ كمتر مي باشد. 

۴ـ   اگر زلزله درهنگام شب  و زماني كه شما در رختخواب خود هستيد اتفاق بيفتد كافي است  از روي تخت به پايين بغلتيد ، يك  فضاي ايمن و مناسب در اطراف تخت وجود دارد . هتلها مي توانند نرخ زنده ماندن ساكنان خود را  در هنگام وقوع زلزله ، با نصب تابلوي راهنما در پشت در اتاقها و اطلاع رساني به ساكنان مبني بر اينكه " در هنگام وقوع زلزله روي زمين كنار تختخواب دراز بكشيد" افزايش دهند.

۵-   اگر شما هنگام وقوع زلزله در حال تماشاي تلويزيون هستيد و فرار از در يا پنجره برايتان بسادگي امكانپذير نيست ، در وضعيت  جنيني در كنار كاناپه يا صندلي بزرگ خم شويد.

۶-   هر كسي كه در زمان وقوع زلزله در زير در قرار گيرد محكوم به مرگ است . چونكه اگر در هنگامي كه زير در قرار دارد ، چهار چوب  اطراف در  به سمت جلو وعقب بيافتد ، زير مصالح ساختماني بالاي چهار چوب در له خواهد شد و اگر ستونها به طرفين بيفتند در اين حالت توسط آنها به دو نيم خواهد شد لذا در هر دو صورت جان خود را از دست خواهدداد. 

۷-  هرگز در هنگام وقوع زلزله بر روي پله ها نرويد چونكه پله ها داراي گشتاور فركانسي متفاوتي هستند و لذا مجزا از تنه اصلي ساختمان نوسان مي كنند. به عبارتي پله ها و بقيه ساختمان با همديگر برخورد مي كنند تا اينكه شكست سازه اي در پله رخ دهد و كساني كه روي پله هستند قبل از اينكه پله خراب شود توسط گامهاي پله گرفتار شده و بصورت وحشتناكي قطع عضو خواهند شد . در هنگام زلزله حتي اگر ساختمان فرونريزد باز هم از پله ها دور بمانيد چونكه پله ها از مناطقي هستند كه احتمال تخريب بيشتري دارند حتي اگر پله ها توسط زلزله فرو نريزد ممكن است در اثر وزن ازدحام زياد افرادي كه فرياد كشان از روي آن در حال فرار هستند فرو بريزد. پله ها بايد پس از وقوع زلزله هر چند كه ساختمان آسيب نديده باشد از نظر ايمني مورد آزمايش قرار گيرند.

      ۸-   به ديوارهاي محيطي ساختمان نزديك شويد و يا در صورت امكان به بيرون از آنها برويد. هرچه داخل تر و دور تر از ديوارهاي محيطي ساختمان باشيد احتمال اينكه راه گريز شما مسدود شود بيشتر خواهد بود.

۹- كساني كه در هنگام وقوع زلزله در خيابانها داخل خودروي خويش مي مانند وقتي كه خيابان طبقه فوقاني روي آنها خراب مي شود( در اتوبانهاي دو طبقه ) ، جان خود را از دست مي دهند. اين دقيقآ همان چيزي است كه در آزادراه نيميتز (Nimitz Freeway) رخ داد و قربانيان زلزله سانفرانسيسكو همگي در داخل خودروي خود به هنگام زلزله باقي ماندند و همگي كشته شدند . آنها مي توانستند زنده بمانند اگر از خودرو خارج شده و در كنارآن نشسته و يا دراز كشيده بودند.كليه خودرو هاي له شده  بجز خودروهائي كه ستونهاي پل مستقيمآ روي آنها سقوط كرده بود، داراي فضاي خالي اي به ارتفاع ۹۰ سانتي متر در اطراف خود بودند.

۱۰- از خزيدن  در داخل خرابه هاي دفاتر روزنامه ها و يا اداراتي كه كاغذهاي انباشته زيادي در آنها وجود داشته است ، دريافتم كه كاغذ داراي خاصيت ارتجاعي بوده و چندان فشرده نمي شود لذا فضاهاي خالي زيادي در اطراف بسته هاي كاغذ بوجود مي آيد كه مي تواند در زمان زلزله مورد استفاده قرار گيرد .

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387  به قلم  فیروزه سودایی |

۳)در سؤال ۱۳۸ ادبیات اختصاصی  گروه علوم انسانی آمده است:

در همه ی بیت ها به استثنای بیت......٬ هر دو آرایه ی استعاره و تشخیص به کار رفته است.

۱)به تیره روزی من چشم روزگار گریست          ندانم آن مه تابان چه در کمان دارد

۲)ز سخت جانی آیینه حیرتی دارم                 که تاب جلوه ی آن یار مهربان دارد

۳)سزد که اهل نظر سینه را نشان سازند         که ترک عشوه گری تیر در کمان دارد

۴)ز هر طرف به تظلم نیازمندی چند                 رخ نیاز بر آن خاک آستان دارد

سازمان سنجش گزینه ۳ را به عنوان پاسخ سؤال انتخاب کرده است در حالی که گزینه ۴ نیز می تواند پاسخ سؤال باشد زیرا رخ نیاز اضافه اقترانی است نه اضافه استعاری . (رخ به نشانه ی نیاز بر خاک آن آستان دارد ) به عبارت دیگر این سؤال دو پاسخ صحیح دارد .

۴) سازمان سنجش همیشه مدعی است که سؤالهایش جنبه تفهیمی دارد و داوطلبی که تنها بر اساس محفوظات در جلسه ی آزمون شرکت کند موفق نخواهد شد.برای نمونه به سؤال زیر دقت کنید و درجه ی تفهیمی بودن آن را تعیین نمایید .

 در سؤال ۱۵۵ ادبیات اختصاصی گروه علوم انسانی آمده است:

متن« وی در سال ۱۲۷۷ هجری قمری زاده شد .در ۱۵ سالگی پدر را از دست داد و ناگزیر راهی تهران شد.مدتی به کرمانشاه رفت٬ در بازگشت مجدد به تهران ٬موقعیت هایی برای او پیش آمد. در سال های پایانی در عدلیه خدمت کرد و در سال ۱۳۳۵ه.ق در گذشت.» معرف کیست؟

۱)مشتاق اصفهانی      ۲)میرزا عباس فروغی     ۳)میرزا حبیب قاآنی         ۴)میرزا محمد صادق امیری

براستی این سؤال تا چه حد در سنجش دانش ادبی داوطلب علوم انسانی مؤثر است؟آیا اطلاعات داده شده٬ نقشی در ساختن شخصیت ادبی میرزا محمد صادق امیری داشته است ؟ اصلآ لازم است داوطلب تا این حد از زندگی خصوصی حتی حافظ اطلاع داشته باشد ؟چه رسد به ادیب الممالک فراهانی که البته از عنوانی که به آن مشهور هم بوده در اینجا حرفی به میان نیامده است. 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387  به قلم  فیروزه سودایی |

چند روز پیش از زبان وزیر علوم شنیدم که آزمون سراسری امسال یکی از بهترین آزمون های سراسری بود. وی در توضیح سخن خویش به تحلیلی بودن و درست بودن سؤالها و امنیت آزمون اشاره کرد.

درباره ی امنیت آزمون نظری نمی توانم بدهم . خوشبختانه یک سالی است که از آن فضا دور شده ام .اما درباره ی درستی و تحلیلی بودن سؤالها کمی تعجب کردم .حداقل در زمینه ی سؤالهای ادبیات این حکم چندان درست نیست .در زیر چند نمونه از سؤالهای امسال ارائه می شود

۱) در سؤال ۸ ادبیات گروه ریاضی آمده است:

عبارت زیر به ترتیب از چند تکواژ و واژه ساخته شده است؟

«با پیشرفت صنعت و گسترش فنون ارتباطات اکنون رسانه های دیداری و شنیداری به کمک محققان آمده اند تا سرعت و دقت پژوهش ها را بیفزایند.» 

۱)چهل و پنج ـ بیست و نه      ۲)چهل و پنج ـ سی     ۳)چهل وشش ـ سی      ۴) چهل و هفت ـ بیست ونه 

که در واقع هیچ یک از گزینه ها صحیح نیست .زیرا این عبارت چهل وشش تکواژ و بیست ونه واژه دارد.

تکواژها:با /پیش /رفت/نقش نمای اضافه/صنعت/و/گستر/ش/نقش نمای اضافه/فنون/نقش نمای اضافه/ارتباط/ات/اکنون/رس/ان/ه/ها/نقش نمای اضافه/دید/ار/ی/و/شنید/ار/ی/به/کمک/نقش نمای اضافه/محقق/ان/آمد/ه/اند/تا/سرعت/و/دقت/نقش نمای اضافه/پژوه/ش/ها/را/ب/افزا/ند.

احتمالآ طراح سوال  رسانه را دو تکواژ گرفته است .در حالی که در صفحه ی ۵۹کتاب زبان فارسی عمومی سال سوم متوسطه آمده است:برخی از فعل ها را می توان با افزودن تکواژ "ان"گذرا ساخت ."ان"تکواژ گذرا ساز است. به عبارت دیگر "ان" را یک تکواژ گرفته است.

۲)در سؤال ۷ ادبیات گروه هنر آمده است:

عبارت « اهم اهداف و وظایف کتابخانه ی ملی ایران٬ گردآوری ٬ حفاظت ٬ سازماندهی و ترویج اطلاعات مربوط به آثار مکتوب و نامکتوب است.» به ترتیب چند تکواژ و چند واژه است؟

۱)۳۶ - ۲۷      ۲)۳۷ - ۲۸       ۳)۳۶ - ۲۸     ۴)۳۷ - ۲۷

سازمان سنجش گزینه یک را صحیح اعلام کرده است در حالی که گزینه چهار صحیح است.زیرا تکواژهای این عبارت شامل موارد زیر می شود

تکواژها :اهم/نقش نمای اضافه/اهداف/و/وظایف/نقش نمای اضافه/کتاب/خانه/نقش نمای اضافه/ملت/ی/نقش نمای اضافه/ایران/گرد/آور/ی/حفاظت/ساز/مان/ده/ی/و/ترویج/نقش نمای اضافه/اطلاع/ات/نقش نمای اضافه/مربوط/به/آثار/نقش نمای اضافه/مکتوب/و /نا/مکتوب/است/تکواژتهی

احتمالآطراح سؤال ملی را یک تکواژ گرفته است در حالی که در آزمون سراسری تجربی سال 83 عاطفی 2 تکواژ محسوب شده است.(بر اساس کتاب سؤالهای طبقه بندی شده ی ادبیات در آزمون سراسری  که آن را تعاونی سازمان سنجش آموزش کشور به یاری سرپرست طراحان سؤالهای کنکورادبیات تهیه کرده است.)

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387  به قلم  فیروزه سودایی |

دیروز داشتم فیلمAWAKE را می دیدم . نشان می داد که مادران آن طرف آبها هم بر خلاف تصور عده ای بلدند ایثار کنند و فقط به فکر خودشان و تفریحات و لذت های زندگیشان نیستند. بعد از فیلم یاد شعر قلب مادر  ایرج میرزا افتادم که آن هم ترجمه یک شعر آلمانی است و البته تر جمه ای زیبا که براستی خود آفرینشی دوباره است .  هر سال وقتی در کتاب ادبیات عمومی پیش دانشگاهی به این شعر می رسیم بیشتر بچه ها سکوت می کنند و با شور و اشتیاق به آن گوش می دهند (بگذریم از چند شیرین عسل که در هر کلاسی یکی دوتا پیدا می شود )

بعد فکر کردم چقدر در کتاب های درسی ما از مادر سخن رفته است ؟ ما که می گوییم بهشت زیر پای مادران است و مادران ایرانی نظیر ندارند ٬ چقدر در کتاب های درسی مان به مادران و ارزش و اهمیتشان پرداختیم؟ راستش خجالت زده شدم . در مقطع دبیرستان و پیش دانشگاهی که فقط همان یک شعر قلب مادر  ایرج میرزا در کتاب ادبیات عمومی پیش دانشگاهی است .البته در کتاب اول در داستان هدیه ناتمام رابرت زاکس  هم اشاره ای به یک مادر شده است که نقش کلفت خانه را بازی می کند و به خاطر درک پایینش٬ قدر زحمت فرزندش و هدیه ای که به مناسبت روز مادر برای او خریده است ٬ نمی داند.

پیش خودم گفتم حالا کتاب های درسی به کنار ٬شعرا و نویسندگان این کشور گل وبلبل که مادر هایشان را روی سر شان می گذارند ٬ چقدر برای مادر شعر سروده اند؟ هر چند که اطلاعاتم دقیق نیست اما باز شرمنده شدم. شما بگویید چند شعر معروف در این زمینه وجود دارد؟

از شعرای گذشته جز چند شعر از ایرج میرزا ( همان که بعضی ها او را شاعری  فاسد الاخلاق می دانند که برای بردن اسمش هم باید کفاره داد ) و شعر  شهریار چیزی به خاطرم نیامد .از  شعرای معاصر تر هم من شعر معروفی درباره مادر نشنیدم .داستان یا رمان مطرحی نیز به خاطرم نیامد  وفقط مادر ماکسیم گورکی و همچنین مادر پرل باک به عنوان رمان هایی به یاد ماندنی در ذهنم نقش بست .

حتی فیلم سینمایی مطرحی جز مادر علی حاتمی به خاطرم نیامد که آن هم (هر چند می دانم خیلی معترض خواهم داشت )نفهمیدم نقش مادر در آن چیست ؟جز این که مرگش عده ای فرزند را دور هم جمع کرد و راستش ارزش هنری فیلمش را هم درک نکردم !  

خلاصه این که مادر هم مثل همه چیز در کشور ما فقط یک اسم است.اسمی که می شود برایش سینه چاک زد اما  ارزشی برایش قائل نبود .حتی  ادیبانمان هم که باید پیشرو در شناساندن مقام این بزرگ باشند٬ تر جیح می دهند هنر ارزشمندشان خرج چیزهای دیگر کنند .اصلا وقتی شل سیلور استاین از مادر شعر می گوید مگر ما بیکاریم که در این زمینه قدم برداریم؟  

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387  به قلم  فیروزه سودایی |

پری روی گفت سپهبد شنود           زسر شعر گلنار  بگشود زود

کمندی گشاد او چو سرو بلند           کس از مشک زان سان نپیچد کمند

فرو هشت گیسو از آن کنگره            که یازید و شد تا به بن یکسره

سخن از رودابه است و گیسوان بلند وی که چون ریسمانی از کنگره های دیوار قلعه آویزان میشود تا زال را به رودابه برساند!

چه می شود گفت اسطوره است و سخنان اغراق آمیز و قصد من دخالت در ظاهر رودابه که به قول فردوسی :بهشتی است سرتا سر آراسته           پر آرایش و رامش و خواسته  نیست .

اما در کتاب ادبیات فارسی سوم انسانی٬ معنی شعر را گیسو نوشته است .در حالی که به نظر نمی رسد گیسوان رودابه که به قول فردوسی : کس از مشک زان سان نپیچد کمند  به رنگ سرخ باشد .

در لغت نامه ی دهخدا یکی از معانی شعر را دیبای سرخ نوشته است .بی شک اگر ما نیز شعر گلنار را سربندی سرخ رنگ بدانیم ٬ تصویر زیباتری در این بیت خواهیم داشت و گیسوان رودابه نیز دچار تهاجم فرهنگی نخواهد شد و به رنگ قرمز یا شرابی در نخواهد آمد! 

 

*              *              *

 

آنان که محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

 

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه ای و در خواب شدند!

 

آقای دکتر ترکی در پست جدید وبلاگ فصل فاصله به توضیح چند رباعی از خیام پرداخته اند .یکی از این رباعیات٬ رباعی یادشده است که در کتاب ادبیات فارسی سال دوم متوسطه نیز آمده است .با توجه به این که رباعی موردنظر با ابهاماتی نیز روبروست ٬ ضمن تشکر از ایشان ٬ توضیحات ارائه شده را عینآ در این جا می آوریم .

مضمون کلی این رباعی آشکار است  ؛ حتی عالمان و فیلسوفان بزرگ نیز از شب تاریک این جهان راه نجاتی نیافتند و سرانجام آنان نیز در خواب شدند و مرگ را به ناگزیر پذیرفتند و تنها افسانه ای از آنان برجای ماند!

اما رباعی را می توان مقداری متفاوت تر معنی کرد و  گفت: حتی آنان که بر همه آداب و فضایل احاطه یافتند یا محیط [= اقیانوس ] فضل و ادب شدند , راز و حقیقت این جهان را   درک نکردند و سخنانی که در بیان این شب تاریک گفتند تنها مشتی افسانه بود ؛ افسانه هایی که به کار خواباندن کودکان می آمد و شگفت انگیز اینکه  این افسانه ها خود آن  فاضلان و ادیبان را به خواب فروبرد ؛ چرا که گویا آنان افسانه خود را باور کرده بودند !! این تفسیر , رباعی را علاوه بر مفهوم فلسفی , با نوعی طنز تلخ و گزنده نیز همراه می کند !

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387  به قلم  فیروزه سودایی |

 لحظه ای از جمع جدا شدم و روی یکی از رمل های بلند نشستم و به گستره ای که پیش رویم بود چشم دوختم . به آن شنزار وسیع  که تا افق کشیده شده بود و هر وزش نسیم٬ دانه های شن را جا به جا می کرد و طرح تازه ای بر کویر می نشاند.اینجا مصر است .دهی در دل کویرمرکزی که قناتی پر آب آن را نگینی سبز در این برهوت کرده است.                                 

تعطیلات نوروز سال گذشته دو روزی را میهمان روزهای آرام و شبهای رمز آلود کویر مرکزی بودم ٬در کنار  رمل های کوتاه و بلند و طبیعت بکر آن بی نهایت دست نیافتنی. و امسال دو روزی کلوت های بلند و بی نظیر  کویر لوت نگاهم را تازه کردند.

با این که هنوز کوهستان برایم لطف بیشتری دارد و جاذبه های گوناگون آن بیخودانه مرا  به سوی خود می کشد اما کویر٬این قهوه ایی بی مرز و انتها نیز  وهم گونه است و رؤیایی.                                                                                                   

در کوهستان٬ قله ها در مقابل تو سر خم نمی کنند .راحت نمی توانی بر خلوتشان وارد شوی اما وقتی برآستان یکی از آنها رفتی حس می کنی آن قله دیگر مال تو است .با آن آشنا هستی و او تو را به عنوان یک دوست پذیرفته است. شاید برای همین حتی بعضی نشانی از خود  بر قله میگذارند و پرچمی یا تابلویی بر فراز آن نصب می کنند .گویی قله ای  که تا چندی پیش به آنها اخم می کرد .سرسختی نشان می داد و حتی دست رد به سینه شان می زد اکنون یار غار آنهاست و آنها حق دارند برای همیشه یادی از خود برای او باقی بگذارند.

اما کویر راحت تو را در آغوشش می پذیرد.(با مناطقی چون گندم بریانک کاری ندارم که آن جا اصلا متعلق به موجود زنده نیست که بخواهد برایش آغوش باز کند مثل قله اورست یا k2 که هیچ  وقت دوست بشر نخواهند شد و همیشه باید منتظر چهره ی عبوسشان بود .)کویر دست رد به سینه هیچ کس نمی زند ولی با کسی هم  سر دوستی ندارد . اگر شش دانگ حواست جمع نباشد و با قطب نما جلو نروی سریع در دلش گم خواهی شد .نه پرچمی نه نشانی حتی جای پایت را لحظه ای بیشتر نمی پذیرد و با وزش یک نسیم آن را  پر می کند . پایت را که برروی یکی از کلوت هایش می گذاری با تو به پایین می لغزد.اعتمادی به آنها نیست .  

برای من کویر با همه نمادهایش متواضع و صبور٬رمزآلود و خیال انگیز  اما سست و بی بنیاد است. 

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387  به قلم  فیروزه سودایی |

بانگ جرس یکی از مثنوی های حمید سبزواری است که اوایل انقلاب شهرتی بسیار داشت .(شاید به دلیل این که یکی از اولین سرودهای انقلابی و تنها سرودی که استاد شجریان خواند بر اساس همین سروده بود)

ابیاتی از این مثنوی که مسلمانان به ویژه ایرانیان را به رویارویی با اشغالگران سرزمین فلسطین و جهاد با بیگانگان فر می خواند٬ در کتاب ادبیات عمومی سوم متوسطه آمده است.

در بخشی از این مثنوی آمده است:

گاه سفر شد باره بر دامن برانیم         تا بوسه گاه وادی ایمن برانیم

وادی پر از فرعونیان و قبطیان است      موسی جلودار است و نیل اندر میان است

درکلاس های ضمن خدمت یا کتاب های کمک آموزشی ٬ نیل را به معنای مشکل و مانعی برای رسیدن به اهداف معنی می کنند و می گویند که سرزمین فلسطین ژر از اسرائیلیان است و امام خمینی رهبر و پیشوای این قیام است و مشکلاتی برسر راه نجات فلسطینیان وجود دارد.اما از فحوای کلام چنین بر می آید که شاعرمعتقد است  به یاری موسی (رهبر) می توان بر مشکلات و دشمن غاصب غلبه کرد و مطرح کردن مشکلات در این جا بی معنی است .

چندی پیش یکی از همکاران می گفت که از جناب سبزواری در همین زمینه سوال کرده است و وی در پاسخ گفته که منظور من از نیل سپری است که در دست رهبر است .یعنی هر چند که فلسطین پر از اسرائیلیان و صهیونیست هاست اما ما رهبری چون امام خمینی داریم که خداوند یاری دهنده ی اوست و می توان به یاریش مشکلات و موانع را پشت سر گذاشت .همانطور که بنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی و یاری خداوند بر فرعونیان غلبه کردند و نیل عامل فرار آنها و کشته شدن فرعونیان گردید.

    

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386  به قلم  فیروزه سودایی |